امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

مسافری از بهشت

شازده کوچولوی ما هفت ماهه شد

امیر علی عزیزم،28/1/93 هفت ماهش تمام شد و وارد هشت ماهگی شد. فندق مامان به راحتی چهار دست و پا می ری و دائم باید مراقبت باشم.تو اتاق ها و آشپزخانه سرک می کشی و هر کجا من برم دنبالم میای.دوست داری از همه چیز سر دربیاری و نسبت به هرچیز تازه ای که می بینی کنجکاوی.الهی قربونت برم من که وقتی چهار دست و پا می ری صدای دستهای کوچولوت که به زمین می زنی میاد... از وسایل اطرافت کمک می گیری برای اینکه بایستی.از میز،صندلی،مبل و هر چیز دیگه ای که بهت کمک کنه بایستی کمک می گیری.البته هنوز به راحتی نمی تونی بایستی و بیشتر روی زانوهات بلند می شی. وقتی باهات حرف می زنم و برات شعر و داستان می خوانم به دقت گوش می دی و به دهانم خیره می شی.گاهی هم از خودت ص...
5 ارديبهشت 1393

دومین مروارید سفید شازده کوچولو

شنبه 16/1،درست یک هفته بعد از بیرون اومدن اولین دندان نازپسرم،سر و کله دومین دندان هم پیدا شد;دندان پایین سمت چپ.عزیزدلم دندان جدید مبارک...   عشق مامان شما همچنان کلافه ای و از خارش لثه هات رنج می بری.امیدوارم زود زود دندان های دیگت هم به راحتی از لثه های کوچولوت بیرون بیان و این سختی ها و ناراحتی های شما هم تموم بشه. ...
20 فروردين 1393

شازده کوچولوی ما شش ماهه شد

 سه شنبه 28/12/92 عشق من شش ماهش تموم شد و وارد هفت ماهگی شد. عزیزدلم بالاخره شش ماهت تموم شد و از این به بعد می تونم غذای کمکی برات شروع کنم. فندق ما حسابی پویا و پر تحرکه،هم می خواد چهار دست و پا بره و هم می خواد بایسته! نفس من دستهات رو روی زمین محکم می کنی و پاهات زو کاملا صاف می کنی که بایستی،بعد دستت خسته میشه و با صورت می افتی روی زمین!برای نشستن هم خیلی تلاش می کنی،یک پات رو تا می کنی و می شینی روی زمین،دستت رو هم روی زمین محکم می کنی.وقتی خسته می شی دستت سر می خوره و با صورت می افتی روی زمین و یا از پشت می افتی.اما من و بابایی کلی مراقبت هستیم که خدایی نکرده اتفاقی برات نیفته و آسیب نبینی.  همچنان دیر می خوابی و تقری...
14 فروردين 1393

اولین مروارید سفید شازده کوچولو

شنبه 9/1/93،بعد از تحمل سختی های زیاد سر و کله اولین دندان شازده کوچولوی ما پیدا شد.عزیزدلم باز هم مامانی رو کلی ذوق زده کردی.الهی قربون دندان خوشگلت برم من که یه کوچولو از لثت اومده بیرون.عشق مامان امیدوارم برای دندان های بعدیت کمتر اذیت بشی و راحت دربیان. این هم یک عکس حرفه ای که بابایی از دندان (سمت راست،پایین)شازده کوچولو گرفتن...       من هم به توصیه اطرافیان مقداری آش دندانی برای گل پسرم درست کردم. ...
13 فروردين 1393

شروع تغذیه کمکی گل پسر

نفس مامان با شروع سال جدید من هم تغذیه کمکی رو برات شروع کردم. به توصیه دکتر دهقان هفته اول رو با فرنی آرد برنج و حریره بادام شروع کردم،به این صورت که روز اول یک قاشق مرباخوری فرنی صبح بهت بدم و یک قاشق مرباخوری حریره بادام عصر بهت بدم و میزان رو تا یک هفته روزی یک قاشق اضافه کنم،یعنی روز آخر از هرکدام هفت قاشق بهت بدم. بعد هم سوپ میکس شده بهت بدم و هر سه روز یکبار یک ماده غذایی جدید به سوپت اضافه کنم تا اگر به ماده ای حساسیت داشتی متوجه بشم. اولین سوپی که برات درست کردم مخلوطی از آرد برنج و هویج بود.بعد از سه روز جعفری اضافه کردم و سه روز بعد سینه مرغ.مواد غذایی مثل کدو،لوبیا سبز،کرفس،سیب زمینی و ... در وعده های بعدی اضافه می کنم...
13 فروردين 1393

امیرعلی و رستوران

یکشنبه 10/1/93 برای اولین بار پسرکمون رو بردیم رستوران! دایی عماد به تازگی ماشین خریده و قصد داشت همه رو مهمان کنه.به همین خاطر یکشنبه شب به همراه مادرجون،پدرجون،دایی امین،دایی عماد و ماهرخ جون رفتیم رستوران ژوانی.شما با ورود به رستوران مثل هر جای دیگه ای که برای اولین بار می ری واکنش نشون دادی و به اطراف با تعجب و دقت نگاه می کردی.موقع غذا خوردن هم دست و پا می زدی و شلوغ می کردی و می خواستی غذاهای روی میز رو برداری.به همین خاطر دایی امین زود شامش رو خورد و شما رو برد توی ماشین تا ما راحت غذا بخوریم. این هم جوجوی من که روی صندلی غذا نشسته و به غذاهای روی میز نگاه می کنه.عزیزدلم متاسفانه غذاهای اونجا برای شما مناسب نبود،ان شااله بزرگتر که شدی...
13 فروردين 1393

الهی...

ا لهی آرامش درونم را سپاس ، الهی میل به تحولم را سپاس، الهی با هم بودنمان را سپاس، الهی سلامتیم را سپاس، الهی امیدواری به لطف بی پایانت راسپاس، الهی زبان سپاس گویم را سپاس، الهی این آگاهی را سپاس، الهی داشتن خدایی چون تو را هزاران هزار بار سپاس ...
13 فروردين 1393

عیدانه های امیر علی

عزیزدل مامان امسال اولین عید شما بود و من و بابایی برای شما یک سری لباس خریدیم.البته لباس هایی که برای سیسمونی شما خریدیم کم نبود اما دوست داشتیم چند دست لباس هم برای عیدت بخریم.این هم عیدی های ناقابل ما تقدیم به یکی یه دونه خودم... البته مامانی هم یک سورپرایز برای شما داشت... امسال سال اسب بود و من این تاج نمدی رو برای شما درست کردم. این هم امیرعلی عزیزم با تاج پادشاهی،الهی قربون خندیدنت برم من... ...
12 فروردين 1393